محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1566

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

به عربى عقد گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] يكدانهء آفتاب بىتو * در گردن آسمان مبينام و بمعنى در يتيم نيز آمده يعنى گوهر بىمثل و مانند . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد : [ بيت ] تو آن در مكنون يكدانه‌اى * كه پيرايهء سلطنت‌خانه‌اى و آن بيت خاقانى مثال اين معنى هم مىتواند بود . و در فرهنگ يك دانه را بمعنى عقد آورده كه پنج رشته و يا بيشتر بگيرند و در هر رشته چند دانهء مرواريد بكشند ، بعد از آن همهء رشتهءها را جمع كرده از يك دانه لعل يا جوهر ديگر بگذارنند و باز آن رشته‌ها را متفرق ساخته بعنوانى كه مذكور شد در هريك مرواريد چند كشند و باز جمع كنند و در جوهرى كشند و همچنين چند نوبت ترتيب دهند تا وقتى كه تمام شود . يوزه [ به وزن كوزه ] همان يوزك مرقوم بمعنى دوم [ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] طعن نادان نصيحت داناست * زدن يوزه عبرت يوزست و هم او [ 2 ] گويد : از چرخ طمع ببر كه شيران را * دريوزه نشايد از دريوزه و نيز نام گدائى كه در گدائى بغايت مشهور بوده . مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت از پى نان و آب هر روزه * طوف چون يوزه « 1 » بهر دريوزه و بمعنى برهم زدن خاك و دانه جستن مرغان در ميان آن نيز آمده [ 3 ] . مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد : بيت درين خاك كثيف از حرص دانه * كنى يوزه بسان مرغ خانه و در شرح سامى بمعنى ساق درخت نيز آمده . ياخته - [ به وزن ساخته ] ماضى ياختن مرقوم [ 4 ] .

--> ( 1 ) - بجز « غ » : يوز . ( 1 ) يعنى بمعنى توله‌سگ شكارى . ( 2 ) يعنى : خاقانى . ( 3 ) برهان غلطيدن جانوران در خاك گويد . ( 4 ) در برهان معنى حجره كه خانه است و خمره كه خم كوچك است و شبه و نظير و مانند نيز دارد .